تبليغاتX
پرنسس در غربت - قرمه سبزی

روی تخت بیست سانتی متری دارز کشیده بودم و از لای پرده چرک که با باد تاب می خورد بیلبرد بزرگ رو به رو را تماشا می کردم حالم بس گرفته بود و تابلو هی حرص مرا در می آورد، ساحل دریا یک خانم  جوان با لباس سفید راحت کوتاه در یک طرف و یک آقای جوان با شلوار جین و بلوز سفید در طرف دیگر در حالی که دست  دختربچه حدودا سه ساله تپلی با موهای طلای مجعد را گرفته اند .پشتشان را به من کرده اند و به سمت دریا می روند فکر کنم دارند لبخند می زنند .پرده چرک هی تاب می خورد و من گاهی یکیشان را نمی بینم و فکر می کنم این یکی بدون آن یکی چه ترکیبی می شود و باز شروع می کنم به خیال پردازی در موردشان حتما خیلی خوشبخت هستند ،حتما از زندگیشان راضی هستند ...

احساس می کنم به شدت گرسنه ام دیگر از سریال و شیر خسته شده ام .ده پزو یک بطری شیر و یک پاکت سریال ۲۷ پزو .تا آخر هفته دیگر هم باید کشش دهم .گرسنه ام .به پاکت سریال روی میز نگاه می کنم یک فیل چاق خاکستری روی پاکت با یک قاشق و پیشبند و یک کاسه بزرگ سریال در بین پاهایش نشسته .به فیل می گویم قسم می خورم پول دستم بیاید یک راست بیاندازمت توی سطل آشغال .می دانم  جواب داد امیدوارم پول دستت نیاید .

دندانم تیر می کشد توی سریال یک ریزه سنگ بود که روکش دندانم را شکست نفس می کشم هوا می رود داخلش و آی درد می گیرد .روی تحت بیست سانتی متری به زحمت می چرخم میز کنار تخت غورباغه خوابیده روی بالش ساخت چین را می بینم  و کمی کنار آن یک قاب عکس گرد که حالا چپه اش کرده ام به قاب عکس چپه می گویم شک نکن به زودی برای همیشه از شرت خلاص می شوم .

 رو به سقف دارز کشدیم گرسنگی بیشتر شده است و من بدجور هوس قرمه سبزی ام کرده است آخرین باری که قرمه سبزی خورده ام را پاک  فراموش کرده ام  .دلم برای قرمه سبزی های دستپخت خودم لک می زند .توی ذهنم شروع کردم به پاک کردن سبزی ،شنبلیه، تره، گشنیز..

سبزی ها رو شستم ،خورد کردم ،پاک کردم ،گوشت و لوبیا را پختم پیاز و ادویه و غیر ه را اضافه کردم برنج ایرانی را آبکش کردم زرشک و زعفران ...وای چه قرمه سبزیی شد ...

صبح که بیدار شدم  سیر  بودم .در حالی که به سمت حمام می رفتم فیل روی جعبه سریال را چپه کردم تا دیگر چشمم به کاسه بزرگ پر از  سریالش نیافتد .

+ نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 19:11 توسط پرنسس |    Balatarin