احساس می کنم به شدت گرسنه ام دیگر از سریال و شیر خسته شده ام .ده پزو یک بطری شیر و یک پاکت سریال ۲۷ پزو .تا آخر هفته دیگر هم باید کشش دهم .گرسنه ام .به پاکت سریال روی میز نگاه می کنم یک فیل چاق خاکستری روی پاکت با یک قاشق و پیشبند و یک کاسه بزرگ سریال در بین پاهایش نشسته .به فیل می گویم قسم می خورم پول دستم بیاید یک راست بیاندازمت توی سطل آشغال .می دانم جواب داد امیدوارم پول دستت نیاید .
دندانم تیر می کشد توی سریال یک ریزه سنگ بود که روکش دندانم را شکست نفس می کشم هوا می رود داخلش و آی درد می گیرد .روی تحت بیست سانتی متری به زحمت می چرخم میز کنار تخت غورباغه خوابیده روی بالش ساخت چین را می بینم و کمی کنار آن یک قاب عکس گرد که حالا چپه اش کرده ام به قاب عکس چپه می گویم شک نکن به زودی برای همیشه از شرت خلاص می شوم .
رو به سقف دارز کشدیم گرسنگی بیشتر شده است و من بدجور هوس قرمه سبزی ام کرده است آخرین باری که قرمه سبزی خورده ام را پاک فراموش کرده ام .دلم برای قرمه سبزی های دستپخت خودم لک می زند .توی ذهنم شروع کردم به پاک کردن سبزی ،شنبلیه، تره، گشنیز..
سبزی ها رو شستم ،خورد کردم ،پاک کردم ،گوشت و لوبیا را پختم پیاز و ادویه و غیر ه را اضافه کردم برنج ایرانی را آبکش کردم زرشک و زعفران ...وای چه قرمه سبزیی شد ...
صبح که بیدار شدم سیر بودم .در حالی که به سمت حمام می رفتم فیل روی جعبه سریال را چپه کردم تا دیگر چشمم به کاسه بزرگ پر از سریالش نیافتد .